فیزیک آهنی چرخدار !


امروز - موقع برگشتن از مدرسه - راننده سرویسمون با موتور اومده بود !
یه تاکسی از همون تقاطع کذایی "کمالی-کاشان-غفاری" برامون گرفت و راهیمون کرد . طی راه بحث سر دروس اختصاصی رشته ریاضی شد و طفولِ هم سرویسی پایشان را توی یک کفش کردند که من برایشان توضیح بدهم مشتق و انتگرال چیه ؟؟
من یه چیزایی براشون گفتم که یهو راننده تاکسی هم وارد بحث شد !!!
خلاصه اینکه بحث ما با راننده تاکسی تا حساب دیفرانسیل-انتگرال و انواع مختصات اعم از دکارتی و قطبی و استوانه ای و خواص ابررسانا ها و رابطه سرعت انتشار موج الکترومغناطیسی بر حسب ثوابت گذردهی خلاء هم پیشرفت .

آخرش کاشف به عمل آمد که شخص شخیص راننده ، فیزیک خوانده است ... بعد هم رفته دنبال گرایش نوینی از فیزیک ;

        فیزیک آهنی چرخدار ...

آخیش ...


من حالم خوبه ... خیلی !

--------------

تاج از فرق فلک برداشتن
تا ابد آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بُتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان ، چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن

شامگه ، چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک دم برادر داشتن ...

The Rule


سلام بچه ها ! به زمین خوش آمدید .
اینجا زمستان ها سرد و تابستان ها گرم است .
گِرد و مرطوب و شلوغ است .
فوقش صد سال وقت دارید در آن زندگی کنید .
من فقط یک قانون را در مورد آن می دانم ;

"باید مهربان باشید ... "

ترانه ی کوچک غربت


تقدیم به کسانی که "دو" را "سه" نمی پندارند و نیز کسانی که می دانند "پنج" با "پنج" لزوما مساوی نیست ...

-------------------------------

بیتوته ی کوتاهی ست جهان
در فاصله ی گناه و دوزخ
خوشید ،
همچون دشنامی برمی آید
و روز ،
شرم ساری جبران ناپذیری است .

آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی .

درخت ،
جهل معصیت بار نیاکان است .
و نسیم
وسوسه ای ست نا به کار .
مهتاب پاییزی
کفری ست که جهان را می آلاید .

چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی

هر دریچه ی نغز
بر چشم انداز عقوبتی می گشاید .
عشق
رطوبت چندش انگیز پلشتی است
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشت خوش
گریه ساز کنی .

آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر چه باشد .

چشمه ها
از تابوت می جوشند .
و سوگواران ژولیده آبروی جهان اند .
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتران اند .

خامش منشین
خدا را
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی ...


هفت


بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز ...